علاقه بیش از حد عروس باعث دزد شدن داماد شد | داستان دردسر ادوارد در رومانی


کلیه عکس های سایت را به سهولت دریافت کنید مبل ها بازی آنلاین لرد ها [cycloneslider id ="10930"]


علاقه بیش از حد عروس باعث دزد شدن داماد شد | داستان دردسر ادوارد در رومانی

خلاصه داستان دردسر ادوارد در رومانی :

سوزان عاشق ادوارد می شود اما پدرش مخالفت میکند و سوزان تظاهر به خودکشی میکند تا پدر را مجاب به ازدواج نماید.

پدر نیز میپذیرد و اجازه خواستگاری میدهد اما وقتی ادوارد کلیه شروط ازدواج را نمیپذیرد ، پدر برای ممانعت از خودکشی دخترش به ادوارد اتهام دزدی را میچسباند ، سوزان نیز باور میکند

علاقه بیش از حد عروس باعث دزد شدن داماد شد

این داستان واقعی و مربوط به  کشور رومانی می باشد

فرهنگ و مردم یک کشور هستند که پیشرفت های کلی کشوری را رقم می زنند یا باعث نمود عقب ماندگی در عرصه جهانی می گردند

کشور رمانی از کشور های جهان سوم

از لحاظ تکنولوژی و فرهنگ و قوانین که نام جهان سوم بودن و این اخر بودن بر روی هر چیزی می تواند نمود خود را نشان دهد

داستان زیر ترجمه شده از نسخه انگلیسی می باشد

مقدمه

داستان دردسر ادوارد در رومانی

رومانی کشوری جهان سوم

همان طور که می دانید کشور رومانی از لحاظ تکنولوژی و پیشرفت و تولید از دسته کشور های عقب مانده در سطح جهانی می باشد

 و این عقب ماندگی کشور به خاطر عقب ماندگی خوده کشور نیست بلکه این در سطح وسیعی در مردم همان کشور رخ داده است

وضعیت تولید در کشور رومانی

وضعیت تولید و بانکداری در رومانی

تولید کشور  رومانی در حد بسیار پایینی بود

و مردم سعی میکردند بجای انجام کاری سپرده ها را در بانک بگذارند تا بانک با آن پول کار نماید و اندکی سود به آنان پرداخت نماید

و سودی که بانک می داد سرمایه گذاری در هیچ تولیدی نمیتوانست آنچنان سودی به سرمایه گذاران و تولید کنندگان پرداخت نماید

لذا اشخاص از تولید دور و به کار موقت و گرفتن سود رو میاوردند 

اما بانک ها نیز با سرمایه های مردم کار نمیکردند چون بانک یک بنگاه تولیدی نیست بلکه محل نگهداری پول است

بانک ها نیز هر ساله ۳۰ درصد از ارزش پول کشور رومانی را کم میکردند تا بدین طریق پولی که به مردم پس میدادند سود آن پول نبوده است بلکه ماوتفاوت آب شدن سرمایه مردم نسبت به ارزش ذخایر طلا بوده است

فرار از تولید در کشور رمانی

جمع اوری مدرک بیشتر برای پول بیشتر و زندگی راحتتر با تلاش کمتر

این فرهنگ فرار از کار  بر روی همه چیز تاثیر گذار بوده و جونان سعی میکردند تا سالهای سال درس بخوانند تا روزی شغل راحتی بدست بیاورند که کمتر زحمت و سختی بکشند و بجای ان پول بیشتری بگیرند

فرهنگ همگانی مدرک گیری در رومانی

کشور رومانی تولید محور نبود

در کشور رومانی مدرک گیری و تخصص برای دریافت مدرک جای تخصص برای دریافت کار را گرفته بود و حتی موسساتی ظاهر شده بود ند تا راه دریافت سریعتر مدرک را آسان کنند

موسسات مدرک گیری اسان در رومانی

مثلا چگونه سریع تست بزنیم و یا چگونه امتحان بدهیم تا نمره قبولی را بگیریم که این از عجایب جهانی بود اما در کشور رومانی کاملا منطقی بود

 اگر شخصی با مدرک دیپلم در یک اداره ای اگر مستخدم بود و اگر ۱۰۰۰ لئو در ماه حقوق میگرفت ( لئو واحد پول رومانی است ) اگر ادامه تحصیل میداد و یک مستخدم تحصیل کرده میشد حقوقش ده برابر افزایش میافت و صرف داشتن مدرک بالاتر حقوقش نیز بالاتر میرفت درحالی که یک مستخدم با مدرک بالاتر تاثیری بر روی تولید و بهبود ان ندارد و همان کار ساده قبل را انجام میدهد و هیچ منطق نیز پشت ان نبود از این رو  جمع اوری مدرک بدون تخصص و کارایی و بدون محاسبه نیاز بازار در میان مردم رواج داشت 

از آنجایی که کل کشور رومانی تولید محور نبود بنابراین مشاغل خصوصی به فراوانی مشاغل خدمات دولتی در رومانی نبودند

و مشاغل دولتی نیز  تخصص محور نبوده و مدرک محور بودند

اما ظرفیت مشاغل نیز با توجه به نرخ جمعیت تکمیل بود از این رو عده ای از روی بیکاری و گذران عمر به جمع اوری مدرک میپرداختند تا روزی بتوانند جایگاه آسان را بدست بیاورند 

سوزان و اقتصاد بد کشور رومانی

مشکل سوزان ، مشکل اکثر دخترا ن در رومانی بود

سوزان نیز در این آشفته بازار وارد دانشگاه میشود و به مدرک گیری می پردازد و پس اخذ انواع مدارک تخصصی از انجایی که تخصص وی به درد هیچکس حتی خودش نمیخورد به خانه رفت تا روزی شانس این را بیابد در موسسه یا آموزشگاهی در خصوص مدرک دهی بتواند وارد کار بشود

تا خودش نیز به دیگران اوراق مدرک بدهد و درآمدی کسب نماید

در میان  دیگر دختران کشور رومانی نیز وضعیت بهتر از این نبود و عمدتا اهل کار و تلاش نبودند

و سعی میکردند بجای تمرکز بر روی پیشرفت خود و یا یادگیری مهارتی برای کار و ساخت درآمد برای آینده خود  روی کارهای آسان و مدرک گیری وقت صرف کنند، ساده ترین کار که هم لذت داشت و هم با مدرک همراه بود ازدواج بود

 با یک ازدواج تمام مشکلات بر اشخاص دیگر محول میشد و در نهایت یک مدرک ازدواج به دختر اهدا میشد که درون آن درج میشد هزاران سکه طلا متعلق به اوست  و این ساده ترین و پردرامدترین کار با راحتترین مدرک دنیا یعنی سند ازدواج بود

در میان مردم کشور رومانی اگر زنی سالهای سال کار میکرد به  اندازه درآمد  کار در یک شب ازدواج نبود و ازدواج و طلاق به خاطر مدرک ازدواج در میان مردم کشور رومانی بسیار رایج بود

 و یک زن میتوانست به تعداد سالهای عمرش ازدواج کند و جدا بشود و از مدارک ازدواج خود به پولی برسد 

مقدمه زندگی سوزان

داستان زندگی سوزان در کشور رومانی

داستان ما نیز از همین جا شروع می شود

سوزان دختری تقریبا ۲۳ ساله بود که با مشکلات متعددی  با خانواده و جامعه خود روبرو بود مشکلاتی که آن روزها در کشور ها رومانی برای مردم آن زمان تازگی داشت

  اما برای جوانان تحصیل کرده آن مشکلات بسیار زمخت و ناهنجار مینمود  

سوزان که در درون خانه پدری خود در یک اتاق با کتاب خواندن عمر خود را سپری میکرد

و به تازگی درس خود را به اتمام رسانده بود

او پیشرفتی در زندگی خود نمی دید

 به مهمانی رفتن ها تکراری و در آن نیز پیشرفتی نمیدید

 اوضاع بازار کار هم خراب بود و سوزان هر سرمایه ای داشت برای اخذ مدرک صرف کرده بود و با مدرک او نیز کاری انجام نمیشد

سوزان ازدواج را شانسی احتمالی برای حرکت به جلو میدید

سوزان با شخصی به نام ادوارد آشنا میشود 

داستان زندگی ادوارد در کشور رومانی

ادوارد جوانی بود که قبلا یک مرتبه ازدواج داشته بود ، او ثروتمند نبود اما مدرک ازدواج همسر سابقش به نام نسلا هزاران سکه طلا بود در حالی که ادوارد به عمرش یک سکه را  از نزدیک به چشم ندیده بود اما پدر ادوارد برای نسلا یعنی همسر اول ادوارد این چنین مدرکی امضا کرده بود و چون ادوارد جوان و خام بود پای ورقه را امضا کرده بود

ادوارد  پس از ازدواج بنگاه تولیدی کوچکی را دایر میکند 

شناخت همسر در رومانی کار سختی بود

شناخت ادوارد و نسلا در رومانی

ادوارد و نسلا در رومانی دستگیر میشوند

در رومانی در آن دوران معمولا شناخت همسر قبل از ازدواج کار ممنوعی بود و در جلسه دوم اشنایی ادوارد از خانواده  نسلا درخواست میکند تا با نسلا به بیرون برای خرید کتاب و شمدان بروند تا کمی یکدیگر را بشناسند

از درب کتابفروشی بیرون آمدند که چند تن از ماموران کشور رومانی از ادوارد نسبت او را با نسلا پرسیدند اما چون این دو زن و شوهر نشده بودند جهت استعلام و توضیحات به کلانتری در کشور رومانی منتقل شدند

در آن کلانتری ادوارد میان چند خلافکار معتاد قرار گرفت و نسلا میان چند سرباز جوان رومانی رفت و به خنده و شادی پرداخت ، ادوارد تاکنون چنین چیزی ندیده بود متهمانی که اطراف ادوارد بودند و رفتار نسلا را می دیدند میخندیند 

و  متهمانی که رفتار نسلا را می دیدند میگفتند  : چه دختری

 ادوارد هم با نگاه  از او خواست شوخی با افسر و سربازان کلانتری رومانی را به کنار بگذارد و رفتاری موقرانه و عاقلانه  داشته باشد اما نسلا برایش مهم نبود

بلاخره این دو آزاد شدند

ادوارد به نسلا میگوید علاقه ای به ازدواج با او ندارد

و ادوارد گفت من علاقه ای به تو ندارم و ما به درد هم نمیخوریم ، نسلا که تاکنون به این سرعت شکست عشقی نخورده بود گریست

 زمانی که به خانه رفتند مادر ادوارد اصرار میکند تا این ازدواج انجام بشود

و دوباره چند روز بعد با هماهنگی دو خانواده این دو برای خرید  و اشنایی بیشتر به بیرون رفتند

و ادوارد متوجه شد نسلا دائم به پسران پشت سرش نگاه میکند میخندد و چشمک میزند و باعث میشد که مردان دنبال آنان راه بیفتند

ادوارد مطمئن شد که این زن را نمیخواهد و مراتب را به خانواده اعلام نمود اما باز خانواده او مخالفت مینمودند .

در رومانی رسم بود که دختر می بایست باکره باشد ، اما نسلا باکره نبود بنابراین زمانی که عادت ماهانه بود را برای رابطه با ادوارد انتخاب میکند تا به همگان چیزی غیر از این نشان بدهد

ادوارد که خود یک شخص ساده مهربان و رو راست بود اشخاص به دور خود را نیز همچون خود میپنداشت

اما هر چه به جلو میرفت دروغ های بیشتری از نسلا میافت

نسلا درغگویی قهار بود  

 اکثر اوقات در شبانه روز سر درد های مزمن میگرفت و با ادوارد به بحث میپرداخت ،

ادوارد به علل سر درد ها نسلا دقت کرد ، نسلا عمدتا شام شکلات میخورد و غذا نمیخورد

 و در هنگام خواب یا برای خشک کردن موهایش سر خود را به بخاری یا هر جسم داغی میچسباند

  و این باعث سردرد های گاه و بیگاه او میشد اما نسلا به نصیحت های ادوارد گوش نمیکرد

چون نسلا نمیپذرفت پسری که از او کوچکتر و سواد و مدرکش کمتر باشد حرفش مفید باشد 

کارهای عجیب نسلا

کارهای عجیب نسلا بو گیر در توالت 

نسلا به ندرت به حمام میرفت و اگر به حمام میرفت لباس از تن بیرون نمی آورد و شب با لباس های زخمیم به بستر خواب میرفت این رفتار و عدم نظافت باعث شده بود که از درون ، بدنش عفونت بکند و همبستری نامیمون برای ادوارد بود.

به طوری که اگر نسلا لباس از تن بیرون میآورد بوی بد همه جا را فرا میگرفت.

نسلا در بیرون از خانه کاملا معطر و شیک 

اما برعکس زمانی که نسلا از خانه بیرون میرفت به خود انواع عطر میزد

و ادوارد زیر لب غر میزند : که این همانند این است در توالت بوگیر بگذارند ، بو و میکروب انجا است فقط عطر دیگری در آنجا پخش شده است

برای ادوارد که شخصی خلاق بود  اما با اینکه جوان بود با دیدن هر روز نسلا احساس غم و پیری میکرد و روز ها به گریه میپرداخت تا اینکه چند صندلی و میز را در خانه میشکند و از ناراحتی گریه میکند و خانه را ترک میکند

دوست ادوارد به نام اراد

دوست ادوارد با نام اراد پس از تماس تلفنی متوجه ناراحتی ادوارد  میشود به دیدارش میرود ، اراد مجرد بود شروع به نصیحت او میکند 

این اشی هست که باید بخوری و بسوزی

اراد میگوید ”  دوست عزیزم  فلانی را میشناسی پسر فلانی اهل بخارست

ادوراد : بله میشناسم

اراد :  می دانی که ازدواج کرده است

ادوارد : بله می دانم

اراد : می دانی که یک روز تصادفی با تلفن همسایه تماس گرفته بود   خانواده ها خبردار شدند و مجبورشان کردند ازدواج کنند ، میدانی همیشه بیمارستان هستند و همسرش انواع بیماری داخلی دارد

اراد : دوست من ، فلانی را میشناسی پسر فلانی اهل بخارست

ادوارد : به می شناسم

اراد : او هم ازدواج کرد و همسرش هم بیماری قلبی دارد هم کبد و وقتی به نزد دکتر رفتند متوجه شد که همسرش بیماری کلیه هم دارد 

و ادوارد داستان های بیشماری گفت از درد های دوستان دیگرش پس از ازدواج و دروغ های همسران آنها و مشکلات آنها با بیماری همسران خود 

اراد گفت حرف من این است ، این فقط مشکل تو نیست وهمه این مشکل را دارند و این اشی هست که باید بخوری و بسوزی

ادوارد حرف دوستش را پذیرفت و به خانه رفت تا به زندگی ادامه بدهد اما وقتی به خانه رفت نسلا از آنجا رفته بود

نسلا از خانه رفته بود تا پروژه اجرای مدرک را اجرا کند

 نسلا از میز شکسته و صندلی شکسته فیلمبرداری کرد و عکس گرفت تا به دادگاه رومانی نشان بدهد که امنیت جانی ندارد و گرفتن مهریه بر او واجب گشته است.

او تصمیم میگیرد از مدرک  ازدواج خود استفاده نماید لذا اقدام قانونی میکند و مدرک را به اجرا میگذارد

اما اجرای مدرک ازدواج و دریافت طلاها در رومانی آسان نبود

اما در کشور رومانی راهای فرار نیز برای فشار به زنانی بود که مدرک را اجرا میگذاشتند

 مردان که فاقد مال و طلا بودند عده ای را به دادگاه به عنوان شاهد می بردند که مال و اموالی ندارند و دادگاه رای به اقساط می داد

و اما مرد همسرش را طلاق نمیداد و او را در  خانه پدری نگاه میداشت

چون زن نمیتوانست ازدواج نماید یا از تنهایی خسته و مجبور میشد  ببخشد و توافقی جدا بشود

 

برای هر دو طرف راهایی برای مقابله بود

اما زوایای دیگری نیز برای خلاصی از این وضعیت برای زنان وجود داشت که با کمک وکلای کشور رومانی آسان میشد

و چنانچه به هر طریقی مرد به زندان می افتاد ، زن میتوانست طلاق بگیرد و بدین طریق هم از یک شوهر مهریه میگرفت و هم مجدد با مرد دیگری ازدواج و مدرک دیگری برای ازدواج میگرفت

مدرکی که در ان سکه های طلا درج میشد

 اینگونه برای خود درآمد راحتی را با مدرک خلق می نمودند

لذا همسر ادوارد که زنی به نام نسلا بود با وکیل مشورت میکند

اقدامات وکیل نسلا با پلیس رومانی

وکیلش با پلیس رومانی ارتباط برقرار میکند

در آن زمان به خاطر مشکلات اقتصادی در رومانی شورش شده بود

و وکیلش گزارش میدهد که در فلان خانه رهبر شورشیان مخفی شده است

و مواد مخدر و سلاح سرد و انواع لوازم ارتباطی همانند رادیو و تلوزیون نیز دارد

دستگیری ادوارد توسط پلیس رومانی

ماموران کلانتری کشور رومانی به خانه ادوارد یورش میبرند

اما هر چه میگردند هیچ سلاح پیدا نمیکند

 چون ادوارد شخصی اهل دانش و کتاب بود

 و چیزی در آنجا زیاد یافت میشد کتاب داستان بود

حدود ۲۰ کتاب داستان از نوشته های هرمان هسه تا فئودور داستایوسکی را از خانه او برمیدارند

و اردوارد  به همراه یک رادیو ضبط و چند نوار کاست اموزش زبان انگلیسی از خانه میبرند

در اقدام دوم وکیل نسلا بلافاصله در دادگاه رومانی اقدام میکند

و در متن اجراییه مدرک ازدواج مطرح میکند

که نسلا نمیتواند با چنین مردی زندگی کند که توسط ماموران نیز دستگیر شده است 

ادوارد و قاضی

ادوارد داستان زندگی خود را برای قاضی بازگو کرد

و پس از تحقیقات قاضی اگاه شد که این گزارش ها به خاطر اختلاف خانوادگی میان نسلا و ادوارد است  

 چند سال بعد پرونده ادوارد بسته شد

و اما دوستی عمیقی بین قاضی و ادوارد شکل گرفت 

ادوارد به خاطر اینکه تهی دست بود با نسلا ادامه میدهد

پس از آن ادوارد که نمی توانست به مفاد مدرک ازدواج و طلاها عمل بکند با تظاهر به عشق دوباره نسلا را به خانه برد

اما هر زمان که نسلا به او ابراز عشق میکرد ،

ادوارد میگفت :

تو واقعا مرا دوست داری ؟

نسلا میگفت :

بلی

 ادوارد :  پس اگر واقعا مرا دوست داری رهایم کن و بیا توافقی جدا بشویم

چون من نمی توانم بلایی که بر سرم آوردی را فراموش کنم و با چنین زن طمع کاری زندگی کنم

من که پولی نداشتم به تو بدهم هدفت چه بود که تلاش میکردی به زندان بیفتم

نسلا دلایل کاملا منطقی خود را مطرح میکند

نسلا گفت :

تو تک فرزند خانواده خود بودی و مال و اموال نداشتی اما خانواده  خودت تو را دوست داشتند

تو را به زندان می انداختم و پس از آن خانواده تو هر چه داشتند می فروختند و به من می دادند

و آنوقت من در زندان به ملاقاتت می آمدم و میگفتم خیلی عاشقتم  و با تو زندگی میکردم.

ادوارد پس از آن در تلاش بود تا نسلا را راضی به طلاق توافقی نماید تا از سکه هایی که به عمرش هرگز حتی ندیده بود بگذرد

 سکه هایی که با یک امضا توپی شکل پای یک ورقه خلق شده بود

بلاخره ادوارد از نسلا جدا میشود

 و آن روز شادمانی بزرگی برای ادوارد بود

چرا همه دوست داشتند با ادوارد اهل رومانی ازدواج کنند

 اما پس از آن ادوارد با هر زنی برای ازدواج آشنا میشد متوجه شد که همه دوست دارند با او ازدواج کنند

حتی اشخاصی که او را ندیده اند یا حتی صدایش را نشنیده اند

به شرطی که ادوارد یک مرتبه دیگر پای مدرک ازدواج امضای دایره ای شکل بکند

و سکه ها در آن مدرک بنویسد 

در این هنگام سوزان با ادوارد اشنا می شود 

ادامه داستان به زودی




بدون نظر

ثبت نظر

منتظر پاسخ هستم

 


صفحه 1 از 11

Copyright (C) 2010-2015 p30pic.com All rights reserved

حق کپی رایت محفوظ ... این سایت تابع قوانین کشور زیبای ایران می باشد

X close
Xclose
فروش مبلمان مدرن امسال